تبليغاتX
I NeEd yOur lOve

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

I NeEd yOur lOve



سلام.

این آخرین باریه که این وبلاگ آپ میشه

چقدر زود این یکسال گذشت

 امین اتاقی که توش بودیمو هیچ راه فراری نداشت یادته تو راهشو پیدا کردی و رفتی حالا من اینجا تنهام دیگه دنبال راه فرار نمی گردم همین که می دونم تو اینجا نیستی و داری زندگیتو می کنی کافیه.

 تولدت مبارک

 

موفق باشی

خداحاقظ




نوشته شدهجمعه 1388/07/03 توسط مریم

رویای هر شب من تبدیل شد به کابوس

عشق من تبدیل شد به سراب

دنیای من توی دستای تو خراب شد

چشات جز دروغ چیز دیگه ای نمیگفتن

اماصد افسوس که عشق چشامو کور کرده بود

این همه بدی کردی اما من آرزوی خوشبختی دارم برای تو.




نوشته شدهسه شنبه 1388/06/10 توسط مریم



 

 

روز تولدم 

روز اول زندگیم

روز پاک بودنم

روزی که هیچ گناهی در ذاتم نبود

روزی که کسی جزء مادر و نمی شناختم

روزی که جزء شیر مادر برام شیرین نبود

روزی که  از این دنیا غافل بودم

روزی که همه می خندیدن و من گریه می کردم

                       روز تولدم مبارک

بزارین جشن تولد رو بگیریم

 

تولد تولد تولدم مبارک

مبارك مبارك تولدم مبارك

اينم كيك تولد نوش جونتون

امروز من فقط منتظر یه تبریک بودم که نشنیدم . همه بهم تبریک گفتن ولی کسی که یه روزی زندگیش بودم حتی حاضر نشد چند لحظشو خراب کنه و یه تبریک بگه. ولی بیخیال اشکال نداره من فقط آرزوم خوشبخت شدنشه حالا با هر کی و هر جا که میخواد باشه

 




نوشته شدهیکشنبه 1388/06/01 توسط مریم



روزي مرد کوري روي پله‌هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار

داده بود

روي تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنيد. روزنامه نگارخلاقي از کنار او

مي‌گذشت،

نگاهي به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت

و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت آن را برگرداند و اعلان

ديگري روي آن نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و آنجا را ترک کرد.

عصر آن‌روز،روزنامه‌نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد

که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صداي قدم‌هاي او، خبرنگار

را شناخت و خواست اگر او همان کسي است که آن تابلو را نوشته، بگويد که بر روي آن چه

نوشته است؟

روزنامه‌نگار جواب داد: چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شکل ديگري

نوشتم

و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است

ولي روي تابلوي او خوانده مي‌شد: امروز بهار است، ولي من نمي‌توانم آنرا ببينم !!!




نوشته شدهپنجشنبه 1388/05/29 توسط مریم



کجا دنبالت بگردم کجا دیدی بهتراز من

 کجا رفتی بی نشونه انگاری که سیری از من

 کجا پیدات کنم آخه توی این شلوغیه شهر

 تنها دلخوشیم تو بودی اینم از عاقبت من

مگه ماله تو نبودم بگو از من چی میخواستی

 عاشق عشق تو بودم ولی هیچ وقت ندونستی

تو چشام نگاه نکردی وقت رفتنت عزیزم

 دیگه هیچ اشکی نمونده که برای تو بریزم

دیوونه میدونه میمیرم اگه نباشه میترسم یه روزی احساسم از هم بپاشه اگه نباشه ازم جدا شه




نوشته شدهشنبه 1388/04/20 توسط مریم

از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم

زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید

آدمیت مرد !!!

گرچه آدم زنده بود

*

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود

*

بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب،

گشت و گشت،

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت،

ای دریغ

آدمیت بر نگشت

*

روزگار مرگ انسانیت است

سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی است،

صحبت از آزادگی ،پاکی،مروت ابلهی است،

صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست

قرن موسی چمبه هاست!

*

من که از پژمردن یک شاخه گل

از نگاه ساکت یک کودک بیمار

از فغان یک قناری در قفس

از غم یک مرد در زنجیر

حتی قاتلی بر دار

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرین ایام،زهرم در پیاله زهرمارم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟

*

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای!جنگل را بیایان می کنند!

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند،

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند.

*

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرُست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است.




نوشته شدهچهارشنبه 1388/04/03 توسط مریم



آنقدر دل اتم پر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید!

دل من نیز پر بود وقتی شکست

ولی سکوتی کرد....

که به دنیا می ارزید!!!




نوشته شدهچهارشنبه 1388/03/27 توسط مریم



هیچی ندارم بگم فقط می تونم بگم

به وسعت تمام آسمون دلم گرفته




نوشته شدهیکشنبه 1388/03/17 توسط مریم

به زور مریم آپ کردم بالاخره

دختر: سلام خواهش میکنم! Asl pls ؟

پسر: تهران/وحید/26 و شما؟

دختر: تهران/نازنین/22

پسر: چه اسم قشنگی! اسم مادربزرگه منم نازنینه!

دختر: مرسی! شما مجردین؟

پسر: بله. شما چی؟ ازدواج کردین؟

دختر: نه منم مجردم! راستی تحصیلاتتون چیه؟

پسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT دارم!!! شما چی؟

دختر: من فارق التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سرین فرانسه هستم.!!!

پسر: WOW چه عالی! واقعا از آشناییتون خوشبختم.!

دختر: مرسی منم همینطور! راستی شما کجای تهران هستین؟

پسر: من بچه تجریشم! شما چی؟

دختر: ما هم خونمون اونجاس! شما کجای تجریش میشینید؟

پسر: خیابون دربند! شما چی؟

دختر: خیابون دربند!؟ کجای خیابون دربند؟

پسر: خیابون دربند ، خیابون........کوچه..........پلاک.... ..... ، شما چی؟

دختر: اسم فامیلیه شما چیه؟

پسر: من؟ حسینی! چطور!؟

دختر: چی؟ وحید تویی؟ خجالت نمیکشی چت می کنی؟ تو که گفتی امروز با زنت میخوای بری

قسطای عقب مونده ی خونه رو بدی! مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟

پسر: عمه مولوک شمایین!؟ چرا از اول نگفتین؟ راستش! راستش!

دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده..... ، آخه می دونین............

دختر: راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟ میدونم به فریده چی بگم!

پسر: عمه جان! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین! اگه بفهمه پوستمو میکنه! عوضش منم به عمو فریبز چیزی نمیگم

دختر: اوووووووم خب ، باشه چیزی بهش نمیگم. دیگه اسم فریبرزو نیاریا !

پسر: باشه عمه مولوک بای.......




نوشته شدهجمعه 1388/02/25 توسط مریم

سلااااااااااااااااااااام.

چطورین؟

حالا ما نبودیم شما هم نظر نمی دادین دلمون خوش بشه یکی به فکرمونه .

ما هم گرفتار بودیم .

من همش دانشگاهو درس ( اینم عکسم وقتی دارم میرم دانشگاه )

امینم که این مدت سر کار بود وقتی هم میرسید خیلی خسته بود دیگه نمی تونست آپ کنه

قربونش برم بیا این هندونه رو بخور خستگیت بره

 

اینم یه بوس خوشکل که خستگیت کامل بره

                        

بعدم که میایم از خستگی بیهوش میشدیم. اینجوری

یا وقتی خسته بودیم ولی از زور دلتنگی مجبور می شدیم قرار بذاریم تو پارک این شکلی بودیم

خوب دیگه زیادی حرف زدم . اینم دلیلای ما معذرررررررت.

نظر یادتون نره

 

 

 




نوشته شدهچهارشنبه 1388/02/23 توسط مریم

بازم سلام.

امین چهارشنبه کنکور داره . واسش دعا کنین خراب نکنه.

قول میده اگه قبول شد شیرینی بده




نوشته شدهدوشنبه 1387/11/21 توسط مریم

سلام. ما اومدیم بالاخره. با کی معذرت خواهی واسه مدتی که نبودیم. امین داشت درس میخوند منم دانشگاه بودم وقتی هم میومدم از خستگی بیهوش می شدم. خلاصه ببخشید. این مدت امین کلی اذیتم کرد کسی هم نبود پیشش شکایت کنم  


نوشته شدهشنبه 1387/11/12 توسط مریم



سلام. ایندفعه با غرغرهای امین اومدم آپ کنم.

اول عکس بچگی های امینو ببینین چقدر بانمک بوده الان چقد زشت شده( دروغ گفتم زشت نیست)

اینم ماله وقتی که با امین حرف میزنم اشکمو در میاره آخی قربونه خودم برم چقد مظلومم

اینجاهم امروزه که با هم تو پارک بودیم

ولی بعدش حالمون گرفته شد پلیس اومدو.................




نوشته شدهیکشنبه 1387/08/12 توسط مریم

بچه ها من دوباره برگشتم با یه داستان دیگه از سری داستانهای جذاب من و مریمم

اینجا که منم که الان که دارم پشت کانپیوتر واستون مینویسم به مریم فکر میکنم.کم مونده قلبم از جاش در بیاد ببینید

اینم ماشینمه وقتی باش مریم رو سوار کردم اولین بار.البته الان فروختمش هااااا

این هم خودمم وقتی که مریم امشب حرسم داد و زد تو ذوقم.شاهد باشین چه بغضی کردماچحوری دلش اومد؟ شما بش بگین

این جا هم داره جیگره منو کباب میکنهههههههههههه چقدر هم خوشحاله

اینجا بود که مریم عاشق من شد و رفت تو فکر

اینجا هم داریم با هم میریم اردو.بعدا از روی ما یه فیلم ساختن به اسم تایتانیک...

ببینید این مریم با قلب من چیکار کرده هااااااا.....

آخه یکی نیست بگه رو میز چیکار میکنی...

ای وای این یکی از دستم در رفتنگاه نکنید

در آخر هم از دوران جوونی مریم میذارم که بمونید تو کفش

به نظرتون شبیه آنجلینا جولی نیست؟؟؟؟؟!!!!!!!




نوشته شدهسه شنبه 1387/08/07 توسط مریم



سلام. چطورین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا اینقدر کم نظر میدین بی معرفتا

امروز اولین روز کلاسام بود .امین بی ادبم حتی نپرسید دانشگاهم کجا هست؟

خیلی بد جنسی امین.

راستی مگه قرار نبود واسه فرزانه خانوم دعا کنین هنوز حاله عشقش خوب نشده یالا همین الان دعا کنین

خیلی خستم می رم استراحت کنم نظر یادتون نره هاااا




نوشته شدهیکشنبه 1387/07/28 توسط مریم






نوشته شدهچهارشنبه 1387/07/24 توسط مریم

بچه ها من اومدم غافلگیرتون کنم و برم

این بچگی های من و مریمه

اینجا هم من داشتم میرفتم مسافرت.ولم نمیکرد که...

این داستان ادامه دارد....




نوشته شدهجمعه 1387/07/19 توسط مریم

بازم سلام. چطورین؟

امین گفته که تا وقتی داره درس می خونه وبلاگو آپ نمی کنه واسه همین من دوباره دارم آپ می کنم.

منم اومدم اینجا نشستم دارم غصه می خورم

 




نوشته شدهسه شنبه 1387/07/16 توسط مریم






نوشته شدهپنجشنبه 1387/07/11 توسط مریم

چرا میگن طرف مثله بچه خوابش برده در حالی که بچه ها هر دو ساعت یه بار از خواب بیدار میشن و گریه میکنن؟

چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم میشه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟

چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی از سرنگ استریل استفاده می کنن؟

چرا تارزان ریش و سبیل نداره؟

چرا خلبانهای کامیکازی از کلاه ایمنی استفاده می کردن؟

(توضیح: خلبانهای ژاپنی در جنگ جهانی دوم هواپیمای خودشونو به ناوهای آمریکایی می کوبیدن. یه چیز تو مایه های حسین فهمیده ژاپنی)

چطور ممکنه انسان اول به فضا سفر کرد بعدا به فکرش رسید زیر چمدون چرخ بزلره؟

چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟

چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا مگه هر دوشون سگ نیستن؟

اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات پس روغن بچه از چی تهیه میشه؟

تا حالا توجه کردین اگه در صورت سگها فوت کنین دیوونه میشن ولی اگه با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟

 

عید فطر مبارک




نوشته شدهپنجشنبه 1387/07/11 توسط مریم

بازم سلام.

امین قرار بود بیاد آپ کنه که دیگه از خیرش گذشت.

فقط یه خواهش کوچولو داشتم>>>>> به این امین بگین منو اینقدر اذیت نکنه

تازه خیلیم بی ادبه خیلیم لوسه اگه این پستم بخونه خیلی بده چون قرار بود بشینه درس بخونه کی بهش اجازه داده بیاد تو نت

 دیگه بیشتر از این دلم نمیاد پشت سرش حرف بزنم آخه شما که نمی دونین من چقدر امینو...... نه ادامشو دیگه نمیگم پررو میشه ( البته الان به اندازه کافی پررو هست)




نوشته شدهشنبه 1387/07/06 توسط مریم

بچه ها تو این روزای عزیز هرکس نماز میخونه یا نمیخونه روزه میگیره یا نمیگیره واسه فرزانه خانوم ما و عشقش دعا کنه آخه عشقش یه بیماری داره که از ما خواسته واسش دعا کنیم.من و مریم که حتما این کارو میکنیم

به حق این روزای عزیز اینشالا که خوب میشه فرزانه جان




نوشته شدهپنجشنبه 1387/07/04 توسط مریم

سلام .

چند وقته امینمو ندیدم دلم براش تنگ شده




نوشته شدهپنجشنبه 1387/07/04 توسط مریم

دوست دارم مریم




نوشته شدهچهارشنبه 1387/07/03 توسط مریم

ازت ممنونم گل مریم

بچه ها من گل مریم رو خیلی دوست دارم.دوست دلرم بوش کنم

 




نوشته شدهچهارشنبه 1387/07/03 توسط مریم

مریم تو دوباره شلوغ کردی؟

بچه ها از همتون ممنون اینشالا تولدتون حبران میکنم

اول علی:اینشالا به عشلت برسی علی جان من مطمینم هر چی صلاح باشه همون میشه

نارسیسا جان از تو هم ممنون.وبلاگت رو هم خوندم.حرف نداشت.مشکلت هم اینشالا حل میشه.اگه کمکی از ما بر میاد بگو حتما

فرزانه جان از تو و وبلاگ قشنگت هم ممنون همینطور از روژین و رکسانا

میثم تو و غزاله هم اینشالا بذارن تو موزهالبته منظورم عشقتون بود

آقا ایمان هم که با وبلاگ قشنگش جای خود داره

خیلی خوشحالم کردیییییییین

البته من میدونم و اونکه شلوغ کرده

 

 




نوشته شدهچهارشنبه 1387/07/03 توسط مریم

امروز تولد امین جونمه ( من فکر کرده بودم الان نیست خودش بهم گفت

  

امین جونم تولدت مبارکککککککککککککککککککککک

امروز تازه شده ۲۲ سالش ( الهی قربونش برم)

امین جونم چه خوب شد که به دنیا اومدی و چه خوب شد که دنیای من شدی

 

امین جونم ببخشیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید

نفسم ایشالله ۱۰۰ سال زنده باشی

یالااااااااااااااااااااااااا شما هم به امین جونم تولدشو تبریک بگین




نوشته شدهچهارشنبه 1387/07/03 توسط مریم

سلام

پست قبلی امین بی معرفت بازی در آورد هرچی خواست بهم گفت

ولی اشکال نداره الان باهام آشتیه

میدونه دوسش دارم داره خودشو لوس میکنه ( قربونش برم ) دلتون آب شه شما که مثه امینه من ندارین

راستی یه چیزو یادم رفت بگم امین این چند وقته خیلی بد اخلاق شده تو رو خدا شما بهش بگین یه کوچولو خوش اخلاق باشه ( میدونم حالا اگه اینو بخونه میگه بداخلاق خودتی )

>>>>>>>>>> نظر یادتون نره ها!!!!!!!!!!! <<<<<<<<<<




نوشته شدهدوشنبه 1387/07/01 توسط مریم

از دست مریمم خیلی ناراحتم.انقدر اعصابم خورده که قرار فردام رو هم باش به هم زدم حالا هم خودم رو از دستش میکشم.شاهد باشین.مریم خیلیییییییی بدییییی




نوشته شدهجمعه 1387/06/29 توسط مریم

 

قوانين مورفي

 

قانون مورفي در سال ‌١٩٤٩ در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت. مورفي مهندس هوافضا بود که روي يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت‌ترين آزمايش‌هاي پروژه يک تکنسين تمام سيم‌ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفي درباره اين تکنسين گفت : اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه!!!

و اين اولين قانون مورفي بود که در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد. بعداً قوانين ديگري هم بعد از کسب رتبه لازم از بنياد مورفي در زمره قوانين اصلي قرار گرفتند

حالا برخی از قوانين مورفي :

اگر در توده يا کپه اي به دنبال چيزي بگردي، چيز مورد نظر حتما در ته قرار دارد.

هيچ کاري آن طور که به نظر مي‌رسد ساده نيست.

وقتي در ترافيک گيرکرده‌اي لايني که تو در آن هستي ديرتر راه مي‌افتد.

هر کاري بيش از آن چه فکرش را مي‌کني دو برابر آن چه بايد وقت مي‌برد مگر اين که آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت مي‌گيرد.

هر چيزي که بتواند خراب شود خراب مي شود آن هم در بدترين زمان ممکن.

در صورتي که شانس انجام درست يک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.

وسايل نقليه اعم از اتوبوس، قطار، هواپيما و... هميشه ديرتر از موعد حرکت مي کنند مگر آن که شما دير برسيد در اين صورت درست سر وقت رفته اند !

اگر به نظر مي‌رسد همه چيزها خوب پيش مي‌روند حتما چيزي را از قلم انداخته اي.

احتمال بد پيش رفتن کارها نسبت مستقيم با اهميت آنها دارد.

هر وقت خودت را براي انجام دادن کاري آماده کرده اي ناچار مي شوي اول کار ديگري را انجام دهي.

اشياي قيمتي اگر سقوط کنند به مکان‌هاي غيرقابل دسترس مثل کانال آب يا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالي که روشن است) مي افتند.

‌٨٠% امتحانات پايان ترم براساس کلاسي است که در آن غايب بوده اي. وقتي قبل از امتحانات نکات را مرور مي کني مهمترين شان ناخوانا ترينشان است .

قوانين اتوبوسي مورفي: اگر تو ديرت شده اتوبوس هم دير مي آيد. اگر زود برسي اتوبوس دير مي‌آيد. اگر دير برسي اتوبوس زود رسيده است. اگر بليت نداشته باشي پول خرد هم نداري. وقتي پول خرد داري که بليت هم داري. هر چه بيشتر از راننده بپرسي که کدام ايستگاه بايد پياده شوي احتمال اين که درست راهنمايي ات کند کمتر خواهد شد .

قوانين كامپيوتري مورفي: ديسک مشتري در سيستم تو خوانده نمي شود. اگر براي خواندن آن نرم افزار پيچيده اي روي سيستمت نصب کني آخرين باري خواهد بود که چنين ديسکي به دستت مي رسد.

قوانين عاشقانه ي مورفي: همه خوب ها تصاحب شده اند ، اگر تصاحب نشده باشند حتما دليلي دارد. هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله‌اش از تو بيشتر است.


قوانین نظامی
هرگز یک سنگر را با کسی که از تو قوی تر است تقسیم نکن
اگر افسر مافوق تورا می بینید، پس دشمن هم تو را می بیند
اگر در جبهه داری خوب پیشرفت می کنی، حتما" به سمت دام دشمن می روی
اگر نیاز داری که همین الآن با افسر مافوق خود صحبت کنی، یک چرت بزن

قوانین تکنولوژی

منطق عبارت است از یک روش سیستماتیک برای رسیدن به یک نتیجه غلط
تمامی اکتشافات و اختراع های بزرگ دنیا بر اثر اشتباه بجود آمده اند
اگر یک برنامه کامپیوتری بدرد نخورد باید آنرا مستند کرد
اگر یک برنامه کامپیوتری مفید باشد باید آنرا عوض کرد
در اجرای پروژه مهم نیست چقدر منابع در اختیار دارد به هر حال کم است

فلسفه مورفي: " لبخند بزن ... فردا روز بدتريه "!!!

و اما سرنوشت خود آقاي مورفي : يه شب تو يه بزرگراه سوخت ماشين آقاي مورفي تموم مي‌شه. اون شب تو بزرگراه ترافيک بوده و ماشين‌ها با سرعت مورچه مي رفتن. آقاي مورفي هم مي زنه کنار که بقيه رو با تاکسي بره. همين جوري راحت کنار بزرگراه ايستاده بوده که يهو ماشين يه توريست انگليسي که داشته خلاف جهت مي اومده مي زنه بهش و مي‌ميره. اتفاقا اون روز لباسش هم سفيد بوده!!!




نوشته شدهدوشنبه 1387/06/25 توسط مریم
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.




انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس